|
جمعه ۳٠ اسفند ،۱۳۸٧
سال نو مبارک!!
سلام!!!
خیلی وقته وبلاگ و وبلاگ نویسی رو گذاشته بودم کنار!نه اینکه خودم بخواما!!وقت نداشتم!
دوست دارم بازم بنویسم!سال نو همه مبارک،امیدوارم هپی و شنگول باشید ! عیدی های زیاد و خوشگل و تپل بگیرید! زیاد آجیل وشیرینی نخورید گرچه خودم که از شیرینی عمرا بگذرم!! به به! از فردا خاله بازی شروع میشه! هر سال نوروز تکرار میشه ولی تکرارش هیچ وقت تکراری نمیشه.
خلاصه که خیلی بهتون خوش بگذره!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
جمعه ۱٦ آذر ،۱۳۸٦
آنتی چتر!!
جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦
همه ی دندان های من!!!
دندان وسیله ای برای جویدن است اگر نباشد نمی توانیم بجویم پس گرسنه می مانیم و می میریم. دندان وسیله ای برای گاز گرفتن است اگر نباشد توی دعوا کم می آوریم .دندان وسیله ای برای زیبایی است اگر نباشد بهمون می گن بی دندون ! حالا من نمی دونم فلسفه ی این دندون عقل چیه! این همه دندون داریم اگه این چهار تا در نیاد به کجای این دهن ما بر می خوره! چشمتون روز بد نبینه دوشنبه ای دندون عقل پایینمو کشیدم . اونم چه دندون عقلی ! دندون عقل بی عقل کج و هنوز در نیومده و روی بافت سخت و فک جوش و نزدیک به عصب! !!!! بخیه خورده!!تازه سه تا دیگه مونده!!!هیچکدوم درنیومده باید جراحی کنم! البته این شتریه که دم در خونه ی همه می خوابه منتها این شتر دندون ما همچین خواب سنگینه و کجو کوله تشریف دارن! نمی دونم چرا دندون عقل در میاد؟! لپم باد کرده! ماسک می زنم هرکی می بینه می گه ای بابا هوا اونقدرا هم کثیف نیستا!!بعد لپمو نشونش می دم می خنده!! ! البته خوشحالم که می خندن چون خنده بر هر درد بی درمونی دواست حتی جراحی دندون عقل!!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦
آی خانوم کجا کجا ؟!؟
یادمه دوران دبیرستان وقتی با بچه ها داشتیم از مدرسه بر می گشتیم همش در حال مسخره بازی و خنده بودیم و همیشه دم مدرسمون شلوغ بود! به غیر از والدین آقایون از مدرسه تعطیل شده هم در آن اطراف می پلکیدند و تیکه می نداختند. هرچی بزرگتر می شدیم این معضل نیز بزرگتر می شد. دیگه تیپ مدرسه نداشتیم و کمی بیشتر به خودمان می رسیدیم. ولی تابلو نبودیم. اما هیچ فرقی نمی کرد. واقعا گاهی تیکه ها اینقدر عجیب بود که نمی تونستم جلوی خندمو بگیرم منم خوش خنده! یه روزی من روسری صورتی سرم بود دوستم روسری پلنگی . یه آقای محترمی با دیدن ما به دوستاش گفت:وای بچه ها پلنگ صورتی اومده! یه بار یه آقای محترم دیگری با دیدن ما گفت:چقدر شما شبیه یانگومید ، خواهرش نیستی؟ حالا اصلا شبیهش نیستما!!......چرا؟ واقعا چرا متلک می ندازند؟ انگیزه ی این کارو می خوام بدونم! البته بعضی ها رو گفتما! گرچه آقایون به هر حال شیطونند انگار خوششون میاد سر به سر بزارند!می گردن تا خلاصه یه سوژه پیدا کنن بهت بخندن .اگه یه روز تیکه ای ، بوقی ، سوتی ، آوازی،چشمکی،متلکی نشنویم باید شک کنیم که الان توی ایران هستیم!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
یکشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٦
وقت و بی وقت!!!
عجبا!! پاشو گذاشته رو گاز ، انگار نه انگار که آدم داره رد می شه! !خجالت هم نمی کشه! آخه آدم چی می تونه بگه بهش؟ همچین با سرعت می ره که انگار دنبالش کردن! اگه مثه خودش تند حرکت نکنی مثه یه مورچه زیر دست و پاش له می شی اگر هم بکشی کنار نم نم دیگه به حساب نمی یای! می دونی که کیو می گم؟ این زمان عجول و بی ملاحظه رو که معلوم نیست با کی کورس گذاشته ! خیلی ماشینش مدل بالاست حالا واسه ما کورس هم می زاره! از سن جدم آدم هم قدیمی تره ها ولی از رو نرفته! می گن وقتی به آدم داره خوش می گذره زمان زود می گذره ولی آخه خیلی هم خوش نمی گذره پس چرا حالا که خوش نمی گذره زمان داره زود می گذره؟نکنه فقط قراره که بگذره؟ تا میام ببینم خورشید چه رنگیه شب می رسه تا میام ببینم ماه چه رنگیه خواب می رسه تا میام ببینم رویا چه رنگیه صبح می رسه! خلاصه که هیچی به هیچی نمی رسه! حالا این وسط عاقبت ما به کجا می رسه خدا داند و بس!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦
هپي گيج مي زند!
.... .....روم نمي شه.... ...هان؟... ......نه آخه روم نمي شه تعريف كنم كه چي شده.. ...پس هيشكي نگام نكنه تا بگم! من گم شده بودم! يعني راه وبمو گم كرده بودم! مثه اينايي كه آلزايمر دارن! مدتها بود كه در حسرت برگشتم به وبم بودم! آخه چرا اين هپي اينقدر گيجه! هان؟ شما مي دونيد؟ چند وقت پيش اومدم ديدم هركاري مي كنم نمي تونم بيام تو وبم . انگار هك شده بود .كلي دپرس شدم.تا اينكه ديشب يكي از دوستاي وب نويسو توي چت ديدم : گفتم وبم بسته شده! چي كار كنم ؟ گفت بابا آخر آدرسا عوض شده!  www.mc-h.blogfa.ir اين آدرس اون دوستيه كه منو از خماري نجات داد. گفتم:نه!!!! باورم نميشه! بعد فهميدم كه من در اين مدت گيج مي زدم! آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم! تازه داشتم يه وب ديگه مي ساختم! خلاصه كه شرمنده ي همه ي دوستاي عزيزم! !!!خيلي دوستتون دارم ! جدي مي گم! اين همه محبت و لطف شما آدمو شرمنده مي كنه! همين كه كامنتاتونو ديدم از شدت خوشحالي دوباره شروع كردم به نوشتن ! زود ميام ! دوباره! اين دفعه ديگه راهمو گم نمي كنم!
تصوير من زماني كه فهميدم توي اين مدت وبم بسته نبوده از گيجي خودم فرياد زدم

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦
یوها ها ها!!!!
پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
لنگه جوراب
دوشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
پیشی بیا منو بخور.........
روز عجیبی بود .روز دلهره .روز اضطراب .روز مرگ ....نه! سر ظهر بود.آقتاب سوزان بر کله ها می تابید .از دانشگاه به خانه آمدم.کسی خانه نبود.حسی خوبی نداشتم .بی دلیل هراسان به سوی بالکن دویدم.سوفی و دلفی رو صدا زدم :گامبولیا!کجایید؟بیایید مامان بزی..نه!مامان هپی اومده !صدایی نشنیدم...با دلشوره دوباره صدا زدم !دلفی از یه گوشه کناری به سمتم دوید!جیک جیک !پرسیدم:پس...پس سوفی کجاست؟سرشو پایین انداخت و جیک جیک دلخراشی کرد .قلبم ایستاد..نفسم گرفت .به حیاط نگاه کردم!(طبقه سوم هستیم)اثری نبود.نا امید نشدم .دلفی رو توی کارتن گذاشتمو به سوی حیاط دویدم.آه! هیچ ...هیچ اثری نبود .بغض گلویم را گرفته بود.سوفی!!باورم نمی شد !از همسایه بغلی پرسیدم.خبری نداشت.هیچ خبری نبود.هیچ اثری نبود .از دلفی پرسیدم : پسرم! سوفی کجاست ؟جیک جیک کرد .گریه ام گرفت و دلفی رو بغل کردم و گریه کردم .دلفی هم ناگهان روی لباسم ...گلاب به روتون ....اون روز فقط گریه کردم .یک هفته از این مساله می گذرد ولی خبری از سوفی نشده ...چند احتمال وجود داره: 1) پرت شده تو حیاط از زیر در رفته بیرون یکی برداشته! 2) پرت شده پایین ضربه مغزی شده گربه خورده! 3) پرت شده پایین به سرش ضربه وارد شده فراموشی گرفته و راه خانه را گم کرده! 4) من زیاد محدود کردمش از خونه فرار کرده! 5)عاشق دختر همسایه بغلی شده با هم فرار کردن تا عروسی کنند! 6) با منو دلفی اختلاف پیدا کرده رفته سر کوچه داد زده:پیشی بیا منو بخور و خودکشی کرده! 7)..............نمی دونم دیگه ! نمی دونم چه بلایی سرش اومده !همین ناراحتم می کنه! از یابنده خواهشمند است با من تماس حاصل کند و خانواده ای رو از نگرانی نجات دهد. مشخصات: آقا سوفی، زرد رنگ با اندکی پر سفید!
هاپو بیا منو بخور!!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦
آبله ی جوجه !
دوشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٥
*چغندر پخته *
فردا عید بود .هوا بد جوری خوب بود . آقای X مثه همیشه لبخند زورکی به لب داشت . دید عیالش واسش نون بربری و پنیر گذاشته ولی دیگه واسه بچه ها نون نیست. پشیمون شد گفت بزارم بچه ها بخورن من بیرون یه چیزی می خورم .به سمت اتوبوس دوست داشتنی رفت.بلیط دستش بود.دید به به! اتوبوسا چه خوش پوش شدند . تمیز و ترگل!بی توجه سوار شد.دید اتوبوس برعکس همیشه خلوته .یه دفعه چشمش به شیشه ی اتوبوس افتاد.(کرایه 100 تومان)یعنی اندازه ی 5 تا بلیط ! به محل کارش رفت . چندر غاز پولشو گرفت و پیش خودش فکر کرد کاش چندر بوقلمون بهمون پول می دادند .ناسلامتی شب عیده.با اینکه تعطیلی بود ولی باید می رفت. یاد حرف عیالش افتاد که باید آجیل و مرغ می خرید واسه شب عید .رفت مرغ بخره از لحاظ اقتصادی حساب کرد تخم مرغ از خود مرغ بهتره. اصولا می گن جنون مرغی اومده پس تخم مرغ بسیار بهتر می باشد . یه کیلو هم تخمه خرید گفت با بچه ها فوتبال می بینیم تخمه می شکونیم. ..ماهی قرمز و یه دونه نون بربری هم خرید .این روزها همه چی ضربدر 2 شده .حتی دوهزار تومنی ها . برگشتنی دید باز اتوبوس خوشتیپا واستادن.توی جیبشو بررسی کرد دید شپشه داره دست تکون میده . اونم دست تکون داد و عیدو بهم تبریک گفتند .اون یکی جیبشو بررسی کرد دید اندازه ی کرایه خونست . 100 تومن برداشت و سوار شد .دم در خونه دو تا سیلی به خودش زد تا صورتش سرخ بشه و گل بندازه خوشگل تر شه . بچه ها از دیدن ماهی قرمزه ذوق مرگ شدند . عیالش تخم مرغا رو گرفت و گفت کاش چغندر پخته هم می خریدی واسه عید جشن می گرفتیم . آقای X از شدت خستگی ذوق شاعریش گل کرد و گفت: شب عید است و یار از ما چغندر پخته می خواهد به خیالش به زیر سر گنج قارون دارم شب عید است و بچه آجیل و پسته می خواهد به خیالش در جیب چک و 5 هزاری دارم شب عید است و شکمم مرغ بریون می خواهد به خیالش بنده بیشتر نیمرو دوست دارم شب عید است و بی خیال همه چی من هم مثه همه خدای بزرگی دارم (بیت اول این شعرو جایی شنیدم ولی بقیه شو خودم گفتم ) 

* سال نو مبارک *
هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥
*بازگشت گودزیلا*با شرکت : هپی هاپو!!!
یکی بود یکی نبود .غیر از خدا هیشکی نبود.یه هپی بود که خیلی هپی بود معادل فارسیش الکی خوش بود . اقا این هپی یه مدت قاط زده بود.هی می خورد به در و دیوار . بعد دید اینجوری که نمی شه اخه.بهتره یه فکری بکنه .هپی خیلی دوستای خوب خوبی داشت.اونها رو دوست می داشت .دوستاش گفتند :هپی بیا کله شق بازی در نیار و بنویس .هپی هم جو گرفتشو. ....آره دیگه! برگشت! انگشتتو بزار رو بند اول انگشت سبابت!! ! گذاشتی؟؟؟؟آهان آره دلم واستون اینقدر شده بود !!واقعا هپی از این همه مهر و محبت دوستاش شرمسار شده بود و روز به روز آب می رفت ...و آنگاه او دوباره برگشت............ می بینم که همه هپی شدید و از بازگشت گودزیلا هپی شادید ...البته من زیاد چرندیات می نویسم ولی خب بالاخره که می نویسم ...... آقا جاتون خالی چند روز پیش سر کلاس استادمون داشت حرف می زد !!جاتون واقعا خیلی خالی بود.خیلیا!!یعنی اصلا خیلی !!بعد وسط حرف ایشون صدای دریل از یه جایی اومد.نمی دونم کجا.خلاصه رفته بود رو نرومون .بعد گوشیه یکی از بچه ها رو سایلت بود هی روی میز قیز قیز می کرد .در همین حین برای گوشیه بنده اس ام اس اومد (صدای اس ام اسم مثله صدای تفنگه) این کلاس ما کنار حیاط خلوته از اونجا صدای یه نفر می اومد که داشت به یکی آدرس شهرداری می داد نمی دونم چرا!!از اون ور تو راهرو صدای تق تق کفش یه خانوم می اومد . از این طرف صدای خنده ی آقایونی می اومد که بیشتر شبیه هیولا بودند .از اون ور صدای ویز ویز بچه ها می اومد .در این مابین صدای استاد نمی اومد .کلا آلودگی صوتی مهم می باشد.ولی کسی به آن متوجه نمی باشد شایدم می باشد.در خیابان که صدای همه چی می آید .از جمله صداها:بوق،موتور،ماشین،تریلی،آب جوب،پای سوسک،ایش! برو گمشو،ها ها ها ها،زنگ موبایل،ویز ویز ادما،میو میو گربه،ترمز،آی دزد ،دوبس دوبس (اینو پایم!!)،ببو ببو و. ......کلا قصد خاصی از این حرفا نداشتم فقط نوشتم که بدونی شب اگه نبود از این همه سر و صدا شاید قاط می زدی مثه من هی می خوردی به در و دیوار .فقط خواستم اعلام حضور کنم تا دفعه ی بعد.همین...(هر دو هفته یک بار می بینمتون )
*البته می دونید که این سر و صداها بین من و خواب فاصله نمی ندازه، گوشمو می گیرمو. ....خرپف!

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥
هپی می رود....
سلام به دوستای عزیز و گلم..... خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ من دارم می رم.... یعنی دارم برای مدتی از نوشتن کنار می کشم..... راستش خیلی سرم شلوغ شده..... الان که نزدیک امتحاناست بعدشم خودم خیلی درگیر شدم.... همش مسائل درسیه البته....فرصت نوشتن ندارم....خیلی دوست دارم ادامه بدم ولی فعلا نمی شه.... یه سری هدفها تو زندگیم هست که باید برای رسیدن بهشون تلاش کنم.... شرمنده ی همتون ...... سعی می کنم بهتون سر بزنم....اگه نیومدم عذر منو بپذیرید..... بر می گردم(شاید)................ دوستتون دارم!!!!!! به یادتون هستم خوشتیپای همیشگی : یکا،میلاد و آزاده،کورش،ایما،یوسف ،رضا،ایلیا،لارا،باران،لنا،دخترای کوچه پشتی، تنهای من ،رهگذر،بردیا،سیاوش،ریتا،مهسا،میلاد،شب نویسان ،مریم،مریم،پویا،پویا(آخه دوتا مریم و پویا داشتیم!)، محیا،عاشق،داش حمید،عسل،گامبا،مهر و آبان،مولود نور،سیما،مولود نور، آیتک دیوونه،امیرحسین،نازگل،دخترشرور،ماریا،محمد،سعید،مروارید،ایلیاد،حمید،پری،هادی،آدم برفی،سپهر،آیه های جنون،مسیحا،مهرداد،میکروفون،یه آدم غصه دار،افلاطون شریف،مسافر تنها،آتش روح،مجید،آیدین،زهرا،علیرضا،آریاناز،دنیا،عشق به خدا شاهراهی به کمال،یاسمن،اشکان،کوچولوموچولو(هیچ وقت آدرس وبشو نزاشت)،پینکی،هرچی میخوای بگو،سحر و............... خداحافظ.... *هپی در حال کسب علم:

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥
آدم دودی!!!
ماهی بسیار مفید می باشد.ماهی سه نوع است: ماهی سفید ، ماهی شور ، ماهی دودی ! البته نوع های دیگر هم دارد ولی من اینجا جا ندارم بنویسم .مهم ماهی دودی است.همیشه به این فکر می کردم که ماهی دودی چگونه درست می شود ؟بعدا فهمیدم ماهی دودی را به تهران می آورند و در خیابانهای آن می چرخانند تا دودی شود ! برای تغییر رنگ پوست خودمان هم خوب می باشد.دیگر برنزه کردن قدیمی شده است و الان دودی کردن مد شده می باشد .برای این کار می توان از صبح به بیرون از خانه رفته و عصر به خانه بازگشت . وقتی دست به صورت خود می زنید می بینید که دست شما دودی شده است و رنگتان عوض شده است !اکثر ما که به بیرون از خانه زیاد عبور و مرور می کنیم دارای پوست دودی رنگ می باشیم.آدم های دودی دو دسته اند:آدم های دودی خودخواسته و آدمهای دودی ناخواسته !آدم های دودی خودخواسته زیاد خوب نمی باشند و با سیگار رابطه دارند و به ریه ی خود ضرر می رسانند البته بوی پیپ و قلیان هم با طعم سبزی پلو با ماهی دودی خوب می باشد . آدم های دودی ناخواسته قربانی می باشند و اختیاری ندارند و بصورت ناخواسته در خیابان در حین عمل تنفس دودی می شوند.می گویند دودی شدن برای ذهن خوب نمی باشد . برای همین است که هپی اینجاست وگرنه باید جای دیگر باشد.یعنی مثلا الان باید برای خود دانشمندی می شده است . البته نا شکر نمی باشد.چون رنگ دودی مد می باشد و به پوست وی می آید.در کودکی وقتی از بیرون به خانه می آمد در حین شستن دستانش به این می اندیشید که چقدر چرک دستانش رنگ کاکائو می باشد .کلا هوا خیلی خوب می باشد و راحت می شود تنفس نمود و هر نفر مجاز است با خود یک ماشین بیرون بیاورد و در دودی شدن آدمها کمکی کند.در نهایت باید بگویم که دودی شدن خودخواسته بد می باشد.لطفا در این مکان سیگار نکشید.

هپی هاپو
پيام هاي ديگران ()
|